9 و نیم ماهگی
پریروز بردمت آتلیه تا خاله ازت عکس بگیره و بذاره پیش عکسای 6 ماهگیت و چاپ کنیم.
علی رغم اینکه بچه خنده رویی هستی، پدرمون رو تا جد بیستم دراوردی تا درست و حسابی بخندی و همش لب پایینت رو میخوردی این شکلی:
توضیح اضافی:( اینها جای بستنی قیفیه رو صورت امیرعلی با گریه اشتباه نگیرید!)

فکر کنم واسه اینه که دندونهای بالاییت داره در میاد!
امروز هم که نگاه کردم دیدم قد سر سوزن لثه هات باز شده تا دندونای نازت جوونه بزنن.
وای که میمیرم واسه شون.
بعد عکاسی هم رفتیم پارک تاب بازی که دوست داری.

و بعد از اونم با هم بستنی قیفی خوردیم، شما تااونوقت نخورده بودی. اولش با دهنت می گرفتیش و یخ بودنش اذیتت می کرد و 3 بار خوردی دیگه نخوردی. اما وقتی رسید به نونش مثل لیوان دهنت رو گذاشتی سرش و مکیدی و لیسیدی و دیگه مهلت ندادی مامان بخوره!
و بعد هم با سبزه ها بازی کردی و تیرک روشنایی پارک کلی هم واسم ادا درآوردی.


اینم که تاب انگری بردته که برا سیسمونی خریده بودیم و کلی آرزو داشتم زود بزرگ شی تا تنت کنم. چقدم بهت میاد.
چن تا مطلب هم تا یادم نرفته بذارم:
- موقع بازی اگه چیزی دستت باشه و دستموبیارم نزدیکت بگم بده مامان میخندی و با شادی میذاریش کف دستم اما ولش نمیکنی!
- یواشکی میخوابی زمین و زیر کابینت یا میزهارو نگاه میکنی !
بعد دستت و میندازی و یه چیزی میکشی بیرون!
- بازی روی تخت فنری رو دوست داری. بالا پایینت میکنم و کلی میخندی و کیف می کنی.
- شلوار که پات نباشه و از چیزی حرصت بگیره با ناخونهات پوشک رو چنگ میزنی. و پرزاشو میریزی رو زمین.
- سمت هر چی باشیم مای سمتش.
- آقاجون بابایی که معمولا خیلی اهل بازی با بچه ها نیست رو اونقدر با کارات به وجد میاری که برات کارای خنده دار میکنه و ما هم تعجب میکنیم! ( در کل آقاجون رو همه نوه هاش دوست دارن از کوچیکی، گرچه خیلی باهاشون بازی نمیکنه. شاید بخاطر اینکه آزارشون نمیده و چهره مهربونی داره)
- می ری سمت بچه کوچولوهای یکی دوساله، میگیریشون و واسمیستی ، بعد دستات رو ول میکنی و در حالیکه خودت ایستادی سعی می کنی بغلشون کنی!!!! اونها هم با تعجب نیگات میکنن!
- از هشت ماهگیت، وقتی چیزی میخوریم مثل اونایی که دهنشون آب افتاده باشه، دهنت رو تکون میدی و ادای خوردن در میاری. غذای سفره رو خیلی دوست داری ولی دکتر گفته فعلا غذای مخصوص خودتو بدیم.
- بازی با چیز های چرخیدنی سخت مشغولت میکنه مثل گردونه ی کنترل ماشین رختشویی، چرخ کوچولوی جلوی جاروبرقی، چرخ های ماشین های اسباب بازیت و چیزهایی این شکلی.
- راستی جوجوهات هم کم کم دارن برا خودشون مرغی میشن، تا تخمهای خوشمزه کنن
و بخوری قوی بشی.

یکی از جوجوها هم خروس از آب دراومد!
خلاصه اینکه تابستونه ، تعطیلم، کلاس ملاس نتونستم برم! جایی هم نرفتیم چون یه هفته دیگه ماه رمضونه و کلی احساس گرمی و دلتنگی فجیع و پوسیدگی میکنم. خوش بحالت که این احساسات رو فعلا نداری!
اما
تا پیشمی غم ندارم ... 


9 و نیم ماهگی 





